شير على خان لودى
99
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
استخدام - آن است كه در عبارت ، لفظ مشترك آرد و ربط چنان دهد كه از آن لفظ معنى مفهوم گردد ، پس ضمير آرد و بدان معنى دوم مراد گيرد ، مثال : هست دستان در سپاهت راست رستم چاكرت * ور بدان گيرى جهان الحربُ خُدْعه گفتهاند از مصراع اوّل معلوم توان كرد كه از دستان ، پدر رستم مراد است ، و از لفظ « بدان » معلوم شود كه مكر و حيله مقصود است . براعت استهلال - آن است كه شاعر جهد كند تا اوّل بيت قصيدهء مدحت مطبوع و مصنوع بود با الفاظ لطيف و حسن معنى ، و از كلماتى كه به فال نيك نباشد ، احتراز واجب داند و چنان انشا كند كه به سمع سامع نشاط و راحت رساند ، مثال : اى غريوِ كوس در گوشِ تو بانگِ ارغنون * چرخفام از گَرد نعلت گنبدِ فيروزهگون امّا متأخّرين ، حسن مطلع را بر بيت ثانى مطلع اطلاق كنند ( ؟ ) . 90 حسن مقطع - آن است كه بيت آخر نظم را نيكو گويد به لفظ فصيح و معنى بديع ، چه بيت آخر به سمع قريب العهد بود و لذّت و لطافت او در سامعه متمكّن گردد و كيفيّت ابيات سابق استحضار رود . اعتلاق - آن است كه متعلّق چيزى را حكمى ثابت كند ، بعد از آنكه آن حكم اثبات كرده باشد به متعلّقى ديگر شود ، مثال : نام او آسايشى بخشد به گوش از استماع * آنچنان كز طلعتِ او چشم را آسايش است مدح بما يشبه الذّم - آن است كه سياق تركيب ، هم مدح بخشد هم ذم ، مثال : امروز تو حاكمى و از تو * نوميد اميدوار گردد التفات - آن است كه شاعر نام خود را به طريقى درج نمايد گوييا روى خطاب به ديگرى دارد ، و اين صنعت مشهور و متعارف است ، و ليكن به ارادهء توضيح و تفهيم از شعر طالب كليم مثال آورده شد ، نظم : طالب نفسى تازه كن آنگاه به آهنگ * بيتى دو بخوان از غزلِ منتخبِ ما و در مدح ممدوح نيز اين صنعت مرعى مىگردد ، مثال : اين تويى يا به خواب مىبينم * يا به شب آفتاب مىبينم